















اين هم بعد از برگشت از سفر يك فقره كبسه با گوشت (لحم الكبسهههههههه ) غليظ عربي كه در رستوران عربي سايبر جايا نزديك دانشگاه نوش جان فرموديم
نوشته شده توسط یاور در Tue 26 May 2009 ساعت 13:3 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
به دلیل امتحانات تا اطلاع ثانوی کرکره این دکان پایین است ...
یا امام غریب ...
مقایسه دیوار مهد کودک در تهران و اروپا
ببار ای بارون ببار ... با صدای استاد شجریان
دنیای خرمگس ها (تصویری)
به سلامتی مردای روزگار ...
جشن دیپاوالی ( Deepavali Festival ) چیست ؟
روز عصای سفید
نامه ای به جومونگ
Brand ها و ظرافت آنها ... قدرتی که ما به آن توجه نمی کنیم
درباره وبلاگ

دو نام بزرگ دارم.. اسمم که فلسطین است و دیگری نام فامیلم .. ياوري نژاد ... هر آنچه به آن مي انديشم را مي نويسم ، به قول بزرگي : قلم توتم من است و بنا بر "نون والقلم و ما یسطرون" كه پروردگارم فرموده ، به آن عشق می ورزم و بر آن حرمت مي نهم. افتخار می کنم که یک ایرانی مسلمان هستم و یک وجب از خاک کشورم را به دنیایی از آسایش و آزادی و رفاه نمی دهم ....که اگر این هویت را از من بگیرید هیچ در زندگیم نخواهم داشت... هنوز هم معتقدم که مردان روزگار ما آنانی بودند که با سریند هایشان و به نام اعتقاداتشان ، جانشان را برای حفظ کشور و دین و مردمشان بر کف دست گرفتند و با افتخار بر دشمن تاختند و به شهادت رسیدند و بجز معامله با پروردگارشان به هیچ نیاندیشیدند . افتخارم در زندگی این است که بجز خدا آدم و بنده هیچ کسی و گروه و دسته ای نبوده ام و آخرین حرفه ام ، معلمی بود . دانشجوي Master رشته MBA هستم.
------------------------------------------
فرازی از وصیتنامه دکتر شریعتی
خدا را سپاس میگزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین”شغل” در زندگی مبارزه و ، معلمی و نویسندگی است . و عزیزترین و گرانترین ثروتی که میتوان به دست آورد، محبوب بودن و محبتی زاده ایمان، و من تنها اندوختهام این، و نسبت به کارم و شایستگیم، ثروتمند، و جز این، هیچ ندارم. و امیدوارم این میراث را فرزندانم نگاه دارند و این پول را به ربح دهند و ربای آن را بخورند که حلالترین لقمه است.
و حماسهام این که کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای ناخوبان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان من و مردم در کار بود و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمیشناخت و فخرم این که در برابر هر مقتدرتر از خودم متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیفتر از خودم متواضعترین.
------------------------------------------
شاید آن روز که سهراب نوشت تاشقایق هست زندگی بایدکرد , خبری ازدل پردردگل یاس نداشت ... بایداینجور نوشت , هرگلی هم باشی , چه شقایق چه گل پیچک ویاس, زندگی اجباراست .. زندگی بازی تکراری این ثانیه هاست ... زندگی فرصت بس کوتاهیست , تا بدانیم که مرگ , آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک... نفس سبزبهاری جاریست
ساير وبلاگ هاي من

فهرست اصلی
نوشته های پیشین




جمله روز